مقاله


کد مقاله : 13940622145019167

عنوان مقاله : مولوی و میل به «جاودانگی» در مثنوی معنوی

نشریه شماره : 28 فصل زمستان 1388

مشاهده شده : 478

فایل های مقاله : 153 KB


نویسندگان

  نام و نام خانوادگی پست الکترونیک مرتبه علمی مدرک تحصیلی مسئول
1 منصور پیرانی Mansurpirany@yahoo.com استادیار دکترا

چکیده مقاله

مرگ و نیستی که به گونه‌ای با مذهب و اندیشه‌های مذهبی پیوند دارد از مفاهیمی است که همواره انسان را در جوش و هیجان نگه داشته است. انسان از آغاز آفرينش همواره رؤياها و انديشه‌هاي بزرگي را در درون خود پرورده، همين آرزوها و رؤياها سبب رشد و تعالي او گشته است، و آنجا كه رؤياها و آرزوهايش عملي نشده ‌‌است، با پرداختن افسانه‌ها و ساختن شخصيت‌هاي اسطوره‌اي، رؤياهاي خود را تحقق بخشيده است. يكي از اين رؤياهاي شگفت انسان ميل به «جاودانگي» يا آرزوي «بي مرگي» است كه هم در اساطير قومي و ملي بازتاب يافته‌است مانند افسانة گيل گمش، آشيل(آخيليوس) رويينْ تني اسفنديار؛ و هم در روايات ديني مثل اسطورة خضر منعكس شده است. اين انديشه و تخيّل همواره انسان را به جستجوي يافتن راهي براي تحقق آن كشانده است. آثار ماندگار تاريخ انديشة بشر، جست و جوها و يافته‌هاي او را به زبان هنر باز مي‌نمايد. مثنوي مولوي يكي از اين نمونه‌هاست. مولوي با الهام از قرآن و احاديث قدسي، بنياد هستي را بر عشق (حبّ) مي‌داند و به واسطة جوهر مشترك يعني روح الهي دميده در وجود انسان به نوعي تجانس ميان او و خدا باور دارد. او معتقد است انسان به‌خاطر همين جوهر مشترك مي‌تواند وجود جسماني خود را نيز خاصيت روح ببخشد و به خداگونگي و جاودانگي برسد. در اين مقال «ميل به جاودانگي» در انديشة مولوي با توجه به منبع الهام مولوي و با استشهاد به پاره‌اي از حكايات و ابيات مثنوي و شواهدي از ديوان شمس به اجمال بررسي شده است.